مهديقلى هدايت ( مخبر السلطنه )

15

خاطرات و خطرات ( فارسى )

چو افسار بگسيخت ملت دگر * نه زيبا شناسد نه ژشت اى پسر خطر زايدى بىگمان بس خطير * چو بيدار سازى تو آن خفته شير بسى بيمناك است نيش پلنگ * مهيب است بىشبهه كام نهنگ چو برخاست آن شير شرزه بجنگ * كه آرد بدمش همى بست زنگ ازاين جمله افزون بود در خطر * چو آشفت و باليد بر خود بشر موقع آن رسيده است كه پردهء قالب را از روى عروس سعى بردارند استاد معطى توفيق را ستوده قالب را درهم ميشكند و زنگ را اتحاد نام مىنهد بيبراشتين كتاب روباه‌گوته را كه خلاصه‌ايست از كليله و دمنه به من يادگار داد شرحى از كليله و دمنه با او صحبت كردم گفت اگر در ارتباط اين دو كتاب شرحى بنويسى ممكن است با آن مقاله عنوان دكترى تحصيل كنى . نه اسباب فراهم بود نه به اين عنوان علاقه داشتم كه به مقاله چه خود بنويسى چه نويسانده باشى و دادن چهارصد مارك تحصيل مىشود . مادام ديتريثى زنى است خسى الطبع و مهربان ، شوهرش خسيس و عبوس خانم يك ميليون مارك جهاز داشته است كه در اختيار شوهرش ميرود پروفسور سالى شانزده هزار مارك حقوق معلمى دارد بر سر تنگى زندگى و امساك زياد وفاقشان به نفاق ميكشد كار بمحاكمه ميافتد قرار مىشود كه نصف وجه به اختيار زن باشد نصف به اختيار مرد . خرج خوراك اهل خانه ، لباس خانم و دخترش با خودش باشد آب و چراغ و لباس پسرها و خرج مدرسه با مسيو . پانزده سال بود كه بر اين قاعده سلوك ميكردند باهم بودند و نبودند عمارتى كه در شارلتن بورگ داشتند ملك خانم بود خانواده‌اى هفت نفرى بودند اخوى و من هم دو نفر مخارج نه قسمت ميشد دو قسمت را اخوى ميداد . خانهء ديتريثى در ممالك كاتوليك من‌جمله سويس در سر هرپيچ راه‌ها شكلى از عيسى در محفظه‌اى روى پايه نصب است روزى در گردش با ويلهلم به چنان شكلى برخورديم بىجهت شروع كرد به مذمت از اسلام و گفتن ناسزا من چون نميتوانستم نسبت بعيسى اطالهء لسان كنم در تأثر گريستم به مادرش شكايت كردم سخت از صحبت مذهبى منع كرد .